تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 | 20:12 | نویسنده : من
مهرداد و خیلی دوست دارم عقش منه
دکوتان نایاب شده اخه من چکار کنم بدون دکوتان!
چند روز دیگه روز مرده یگانه مرد زندگیم عشقم نفسم مهردادم روزت مبارک
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 | 2:24 | نویسنده : من
امروز ظهر مهرداد یک کاری کرد که دلم غصه دار شد ولی جبران کرد دلم خوشحال شد امروز رفتیم خونه مهرداد اینا کلی شوهرم کارکرد و زحمت کشید موقع برگشتن موبایل مهرداد دست من بود نمیدونم چرا از دستم افتاد میگن هرچی سنگه پیش پای لنگه اینم قضیه ی من و موبایل مهرداد شده هی بهش صدمه میزنم کلی هم شوهرم رو موبایلش حساسه (ضرب المثلش فکر کنم بی ربط بود) امشب همش استرس گرفتم که انتقالیم قبول نشه چه خاکی تو سرم کنم! مهرداد پیشم خوابه دارن کم کم مجوز ساخت خونمونو میدن مهرداد ازت معذرت میخوام بخاطر موبایلت شوهرم یک خر خوشگل خیلی گرون واسم خریده دیروز دیشب تا صبح تو بغلم خوابوندمش! مهرداد خیلی خوشگله مخصوصا وقتی خوابه فردا باید حتما برم دانشگاه!
تاريخ : شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 | 11:27 | نویسنده : من
رفتیم کلات جاتون خیلی خیلی خالی بود واقعا بعد از ۱۰۰۰پیچ این بیشترین جایی بود که بهم خوش گذشت خیلی دوست داشتم البته ۱۰۰۰ پیچو بیشتر دوست داشتم واقعا با حال بود از کلی ابشار با نردبون رفتیم بالا اونجا بچه های دانشگاه هم بودن من با یک قیافه ی عجیب و غریبی رفته بودم که فقط ارزو میکردم منو نبینن اخرشم یکیشونو از دور دیدم با یک گانگستر بازی باحال پریدم تو باغ مردم ! تا رد شدن رفتن واسه نهار جوجه برده بودیم اونجا با یک بدبختی اتیش درست کردیم ولی واقعا خوشمزه بود و چسبید بعدم برگشتیم تو راه هم دوغ خریدیم و ماست من دلم ماکارانی میخواد !
تاريخ : پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 | 18:58 | نویسنده : من
خوب همونطور که تو پست قبل گفتم رفتم و ر...دم تو امتحانم ولی زدم بر طبل بی عاری که ان هم عالمی دارد و از این حرفا! مامان بابام از جمعه امدن و اونها هم به این ر..دن دامن زدن! چند تا حرف خنده دار از اعضای خانوادم : بابام چند روز یش میگه ماشین من شده مستراب پرندگان!واقعا راست میگه
مامان بزرگم بوقلمونش حاملست بیچاره رو (بوقلمونه) تنها طبس جا گذاشتن البته به محمد (همه کاره و هیچ کاره هتل) گفتن هواشو داشته باشه دیروز داشت میگفت تروخدا زودتر برگردیم بوقلمونم گناه داره منم گفتم غصه نخور مامان زنگ زد به محمد بهمنم در همین لحظه گفت اره زنگ زد گفت مواظب باش تا بوقلمونه از رو تخم پا شد تو بجاش بشین!
من دیشب با مهرداد و بهمن رفتم طرقبه دوغ خوردیم و برگشتیم دعا کنین فردا از خواب بیدار شیم اگه صبح زود بیدار شیم قراره بریم کلات! البته انشاالله ...
من امروز امدم منشی جدید مهرداد اینا رو دیدم خیلی زشته خوشحال شدم البته منشی قبلیشونم زشت بود!
خوب همین دیگه!
تاريخ : چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 | 16:27 | نویسنده : من
امروز امتحان داشتم رفتم ر.....دم کلی از اول هفته حرف داشتم بیام بزنم ولی الان حوصله ندارم شاید شب حالم جا امد دوباره امدم
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 | 19:32 | نویسنده : من
من امروز دختر بدی بودم واقعا بخدا دست خودم نبود بی اعصاب شدم جدیدا! همش سر مهرداد بدبخت خالی میکنم از همینجا ازت ممنونم که منو تحمل میکنی طفلک هر جای منو درست میکنه که زن ایده الی باشم یه جای دیگم خراب میشه شانس نداشته دیگه بیچاره!فردا مامان بابای من و مامان بابای مهرداد میان دلم واسه مامان بابام تنگ شده بود به مهرداد جون گفتم تو راه یک مرغ جوجه کبابی شده بگیره اتیش کنیم درست کنیم ...
تاريخ : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 | 19:23 | نویسنده : من

آدما مثل عكس هستن
زیادی كه بزرگشون كنی
كیفیتشون میاد پایین
تاريخ : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 | 18:59 | نویسنده : من
امروز خیلی خوشحالم الان چند روزه از خودم راضی هستم اولا دیروز حدودا از صبح تا شب پیش فاطی فاطی بودم!بیچاره گناه داشت کل رحمشو برداشتم دوما دیشب مهرداد ساعت ۸ زنگ زد من باهاش با ملایمت رفتار کردم اون گفت دنبالم نمیاد خودم از بیمارستان برم خونه منم ناراحت نشدم ولی اخرش نصف راه رو با واحد رفتم نصف دیگشو با مهرداد بعد شوهرم ماچم کرد ازم تشکر کرد دوسمم داشت!
دیروزم فی فی زنگ زده بوده مامی فاطی رو سکته داده! (حوصله ندارم توضیح بدم)
امروزم مامی فاطی از طبس رسیده بود کلی منو دعا کرد فی فی رو نفرین!مهرداد جون رو مجبور کردم ابمیوه گرفت رفت دیدن فاطی! از کارش خوشحال بود
امروز با یک مگس گلاویز شدم حدود نیم ساعت دنبالش بودم اخرش چسبید به سقف هر چی بهش پرت کردم نیامد پایین فهمیدم خیلی باهوشه نکشتمش!
مهردادجون عزیزم عقشم واسم یه خط جدید دائمی خریده ۰۹۱۵۱.....حسودیتون بشه واسه روز زن قراره بهم بدده از نظرتون من روز مرد چی بهش بدم؟
تاريخ : جمعه ششم اردیبهشت 1392 | 19:41 | نویسنده : من
امروز اصلا اعصاب ندارم حوصله هم ندارم هیچی هم منو خوشحال نمیکنه شاید چون خوابم برد و نماز ظهرو نخوندم اینجوری شدم سرم بقول مهرداد خوم درد میکنه!!!!!!!!!!!!
بهمن هوس مرغ ربی ! کرده بود امشب مرغ پختم هی ظهر تو خیالاتش داشت تصور میکرد که داره اب مرغو میخوره بعد یکدفعه گفت یک چیزی بین قیمه و مرغ میخوام ! بعدم گفت سالاد الویه و بعد ساندویج گوشت و قارچ! و من بعد بهش گفتم برو یک نوکر استخدام کن واست غذا بپزه والا!
مامان بابای مهرداد و داداش و زن داداشش و یوسف رفتن مسافرت الان دیگه رسیدن طبس بعد میخوان برن شیراز!
یک عکس قشنگ داریم میخوام ببرم چاپش کنم
تاريخ : پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 | 1:41 | نویسنده : من
امروز خوندم مصرف دکوتان افسردگی و تمایل به خودکشی رو زیاد میکنه !! شاید واسه همینه من همش افسردم!
امروز تولد مرتضی بود کیک گرفتیم واسش بردیم بابای مهرداد امروز اعصاب نداشت اصلا! منم جای اون بودم اعصاب نداشتم
مرغ ننه معصوم امروز ۱۳ تا جوجه در اورده ! بوقلمونشم تا ۱ ماه دیگه فارغ میشه! اون یکی مامان بزرگم همون جدیده هم معلوم شده فیبروم داره طفلک شنبه عمل میشه
مهرداد امروز ظهر رو پای من خوابش برد منم موبایلشو خاموش کردم تلفنم کشیدم که داداشش زنگ نزنه بیدارش کنه!
اونم طفلک ۱ ساعتی خوابید مهرداد دیروز واسم ۲ تا مانتو خرید خیلی خوشگلن امروز رفتم عابر بانکمو گرفتم اخه دستگاه بی ادب خورده بودش ۱ماه پیش !رییس بانک گفت از ۱ ماه پیش تازه اومدین کارت رفته کاشان!!!!!!!!!منم گفتم ترو خدا بگردین من چجوری برم کاشان گشت پیداش کرد بی ادب الکی میخواست منو بفرسته کاشان!